العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
222
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
دليلى بر اين ادعا داريد كه بتوان قبول كرد . پدرم فرمود دليلى كه نتوان رد نمود بچهايست كه در رحم مادر است . غذا مىخورد ولى فضله ندارد و دانشمند نصرانى زياد مضطرب شد گفت مگر تو نگفتى از دانشمندان نيستم پدرم در جواب گفت من از نادانان نيستم ، فرستادگان هشام تمام اين سخنان را ميشنيدند . گفت سؤال ديگرى دارم فرمود بگو گفت شما ادعا ميكنيد ميوههاى بهشتى تر و تازه است هميشه براى تمام اهل بهشت آماده است چه دليلى بر اين مطلب داريد كه بتوان قبول كرد . پدرم گفت دليل بر اين مطلب خاك است كه هميشه تر و تازه است و موجود است نزد تمام جهانيان . باز زياد ناراحت شده گفت تو نگفتى من از دانشمندان نيستم فرمود از نادانان نيستم . باز گفت سؤال ديگرى دارم . فرمود بپرس . گفت كدام ساعت از شبانه روز است كه نه از روز حساب مىشود و نه از شب . فرمود همان ساعت بين سپيده دم تا برآمدن خورشيد است كه بيمار سبك مىشود و شخص خوابيده بيدار ميگردد و بيهوش به هوش مىآيد خداوند اين ساعت را در دنيا موقعيت تمايل قرار داده براى علاقمندان . و در آخرت براى كسانى كه در اين ساعت عمل كنند دليل آشكار و واضحى است نسبت به كسانى كه منكر آن هستند و در اين ساعت عمل نكردهاند . ناله و فريادى از نصرانى برآمد سپس گفت يك سؤال ديگر دارم كه به خدا قسم جواب آن را نميتوانى بدهى . پدرم فرمود سؤال كن ولى بدان كه قسم بى مورد خوردهاى و بايد كفاره دهى . گفت بگو كدام دو نفر بودند كه در يك روز متولد شدند و در يك روز از دنيا رفتند يكى پنجاه سال عمر كرد ديگرى صد و پنجاه سال . فرمود عزير و عزيره بودند كه يك روز متولد شدند همين كه بسن بيست و پنج سالگى رسيدند عزير سوار الاغ خود بود گذشت بدهى در انطاكيه كه